دلم میشکنه و اینارو مینویسم و جوابی که دوس دارمو نمیتونم ببینمدیشب رفتم دنبالش با هر زور زحمتی که بود اهنگ گوش کردیم حرف زدیم خندیدیم و کلی خوش گذشتدیر رسیدم بهش چون ماشین نداشتم خیلی عذاب کشیدم که منتظرش گذاشتممیدونین چیه من خیلی خوشحالم خیلی چون تا حالا دستپخت خدارو نخورده بودم اولین بار که خوردم بوسیدن لبهای اون بود واقعا دستت درد نکنه خدا جون خیلی دستپخت خوبی داریمیدونین چیه :سخترین کار دنیا به نظرم لحظه برخورد من با اون بعد ازدواجشه که باید عادی رفتار کنم ، پیش کسی که ی زمانی دلیل تمام دیوانگی هام ، خنده هام و زندگی کردنم بودی زمانی هر موقه دوس داشتم بهش پیام میدادم و زنگ میزدم اما بعد ازدواجش نمیدونم حتی چجوری براش سلام بفرستمامروز قرار بود بیاد درمانگاه اما ی دفه گفت میرم بیمارستان بعدشم میرم خونه دوستم براش سرم بزنم گفتم اووفففففففف پس کی میخوای گفت عصری هیچی دیگه از صب منتظر عصرم تا برسه اونم بیاد پیشم برسه پیشم صد در صد گشنشه پس باید ی چیزی بخرم براش نمیدونم چرا هرکاری میکنم نمیتونم دوریشو تحمل کنم از صب تو اتاقم نشستم تا بیاد همش به صندلی که میشینه نگاه میکنم تا بیاد واقعا
برچسب:
نویسنده: ماهان نصیری
تاريخ: پنجشنبه
13 بهمن
1401 ساعت: 18:54